حماسۀ پیاده روی اربعین حسینی و زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها
چهل غروب جهان خون گریست در غم رویت چهل غروب، عطش سوخت، شرمسار گلویت چهل غروب مرا مویه بود و موی پریشان پناه میبرم از شام هجـر بر شب مـویت چهل غروب نفس حبس شد، طلوع نیامد چهل غروب دویدهست جان خسته به سویت چهل غروب جهان خطبهخوان مرثیهات شد چهل هزار غروب و طلوع، مرثیهگویت کجاست خانهات ای بیکفن شقایق صحرا که ریگ ریگ بیابان معـطرند به بویت به اربعین تو با جان خـسته آمده این دل بگو که بشنود از شرح رازهای مگویت به اربعین تو مهـمان شدند خـیل ملائک قدم نهاده در این ره هزار عارف و سالک بهجز نگاه تو شیـرین نمیکند غـم ما را قبول کن کمی از ذکر و نوحه و دم ما را نشان ز خون تو دارد نشان ز سبزی گامت کشیده راه سپیدت سه رنگ پرچم ما را خدا نگـیرد از این قوم، عشق آل عـبا را که سیل غم نشکستهست عزم محکم ما را کــنــار مــوکـب دلــدادگــان راه زلالـت علم به دست ببـیـن غـیرت مجـسم ما را رسـیـدهایـم به پـابـوسـتـان به پـای پـیاده قـبـول کـن غم ما را قـبول کن کم ما را هزار بـادیه سهل است در پی تو دویدن خوشا نگاه زلالت، خوشا به چشمه رسیدن نفـسنـفـس، همۀ راه را به گـریه دویـدم به جز نگـاه زلالت به چـشمهای نرسیدم چه زخمها که به جامانده بر جهانِ پس از تو پس از غروب غریبانهات چهها که ندیدم چهل غروب پس از تو هزار درد نهان را میان بغض فـروخـفـتهام به دوش کشیدم هزار سـاله مـنم، داغ قـلب لاله مـنم من زمانه رشـتـۀ دل را بـرید و من نبـریـدم عـطش نـمیرود از خاطـر مکـدر دریـا صدای العـطش از طفـل آب کم نشـنـیدم تمام عمر در این داغ جانگـداز شکـستم خـیال نـقـش تو در کارگـاه دیـده کـشیدم زلال خـندۀ خـورشـید و وسع آیـنهداران منم که ران ملخ میبرم به مُلک سلیمان |